بسم الله الرّحمن الرّحیم
پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلّم : ای علی ! اگر [بیم] این نبود که گروه هایی از امت من درباره ی تو چیزهایی بگویند که نصاری درباره ی عیسی علیه السّلام گفتند ، امروز درباره ی تو سخنی می گفتم تا [به جایی که ] عبور نمی کردی بر جمعی از مسلمانان ، مگر این که خاک پایت و باقیمانده ی آب وضویت را می گرفتند و به آن شفا می جستند. اما تو را همین بس که تو از من هستی و من از تو هستم. امالی الصدوق : ص96 / الکافی : ج8 ، ص 57 / المناقب الخوارزمی : ص77 و 96 پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلّم : کسی که دوست دارد بر کشتی نجات سوار شود و به دستاویز مطمئن تمسّک جوید و به ریسمان محکم الهی چنگ زند ، باید ولایت علی علیه السّلام را بعد از من بپذیرد و با دشمنانش دشمن باشد ؛ سپس از ائمه هدی از فرزندان او پیروی نماید. امالی الصدوق :ص 19/ عیون اخبار الرّضا : ص161 /ارشاد القلوب : ج2 ، ص 424 پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلّم : همانا خداوند - که حمد مختص اوست - دوستی علی و فاطمه و فرزندانش (علیهم السّلام) را بر خلق عرضه کرد. پس کسی که در پذیرش این امر سبقت گرفت ، او را از رسولان قرار داد و کسی که بعد از آن ، این امر را اجابت نمود ، جزء شیعیان قرار گرفت و به درستی که خداوند همه ایشان را در بهشت جمع خواهد کرد. المناقب المرتضویه :ص 97 / احقاق الحق : ج 9 ، ص 191 / ینابیع المودة : ص 244 پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلّم : همانا نُه دهم علم ، به علی بن ابی طالب (علیهما السّلام) داده شده است و به خدا سوگند که در یک دهم دیگر نیز با همه مردم سهیم است. کشف الیقین : ص 57 / کنز العمال : ج 13 ، ص 146 / مسند احمد : ج5 ، ص 33 پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلّم : ای علی ! مثال تو در بین مردم مثال " قل هو الله احد" در قرآن است. هر کس یک مرتبه آن را بخواند ، مانند قرائت یک سوم قرآن استو هر کسی دو مرتبه آن را تلاوت نماید ، به منزله ی خواندن دو سوم قرآن است و هر کسی سه مرتبه بخواند ، گویا تمام قرآن را قرائت کرده است . این گونه است که هر کسی به زبان تو را دوست داشته باشد ، همانا یک سوم اسلام را دوست دارد و هر کسی به زبان و قلب خود تو را دوست داشته باشد ، دو سوم اسلام را دوست دارد و هر کسی با زبان و قلب و دستهایش ( عملش ) تو را دوست بدارد ، دوستیش نسبت به اسلام تمام است. بحار الانوار : ج 27 ، ص 94 / کشف الیقین : ص 297 و 298 / المحاسن : ص 153 پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلّم : اگر مردم بر دوستی علی بن ابی طالب ( علیهما السّلام ) اجتماع می نمودند ، همانا خداوند متعال دوزخ را نمی آفرید. کشف الغمة : ج 1 ، ص 99 / الاحتجاج : ج 1، ص 154 / ینابیع المودة : ص 125 پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله و سلّم : ای علی ! همانا خداوند فاطمه ( علیها سلام ) را برای تو تزویج نمود و زمین را صداق او قرار داد. پس راه رفتن کسی که بغض تو را داشته باشد بر روی آن حرام است. بحار الانوار : ج 43 ، ص 141 / الحکم الزاهرة : ص 197 / المحجة البیضاء : ج 4 ، ص 211 اشهد انّک نورٌ، قمرٌ،شمس و ضحی ، اشهد انّک کهفی ، سندی ، معتمدی / رحمت واسعه از چشم ترت می بارد ، برکات نفحات تو ندارد عددی / حق نیاورده بعد تو مثل تو علی ، تو خدایی خداوند صمد را سندی ! / نگذاری که شوم تشنه تلف ادرکنی ، یا علی ! شیر خدا ! شاه نجف ! ادرکنی ... ای به وصفت همه ی قافیه ها تکراری ، عشق و شور و شعف و لطف و صفا تکراری / شعر بیچاره ترین در به در تعریفت ، بهر تو واژه ی تمثال خدا تکراری / چه بیانی ، چه کلامی چه سرودی آخر ، چه بگویم که نباشد رفقا تکراری ؟/ قبله ای ، قبله نمایی ، حرمی ، احرامی ... ای به تمجید شما مدح رسا تکراری / خسته ام ؛ خسته از این آمد شدهای عبث ، سوز و ساز و نفس و حال و هوا تکراری / تا به کی بر در تو حاجت خود را آریم ... که شما درد من و لطف شما تکراری / چاره ی کار ز یک جای دگر باید کرد ، فکر فهمیدن تو وقت سحر باید کرد پی نوشت : ولایت امیر المومنین و حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین ، مناسبتی نیست.
بسم الله الرحمن الرحیم یادم میاد بچه تر که بودیم خانه پدر بزرگ بود صفای دوران کودکی صبح با نوازش خنگ نسیم و سوزن کاری آفتاب گرم بیدار می شدیم و بوی تازه نان و عطر تازه شیر بدون شستن دست صورت حلمان می داد به سمت اغوش مادر بزرگ و پدر بزرگ چقدر مهربان بودند انگار درونشان می جوشید عاطفه که سرریز اش ما را پر میکرد .. پدر بزرگ برای خودش کسی بود می گفتند تا حالا یک لقمه حرام به خانه نیاورده من که نمی فهمیدم یعنی چه اما او بزرگ بود بین اهالی محل و همه احترام اش می کردند و کسی به خاطر حاجی نقی بودنش ذره ای به او کنایه نمی زد نمی دانم شاید بارها با افتخار وقتی در دوران کودکی اسم پدر بزرگ را از من می پرسیدند سرم را بالا می گرفتم و می گفتم نوه حاج نقی هستم و کلی از حاضرین به به و چه چه می شنیدم ... الان که فکر می کنم می بینم که این احترام به خاطر هم نام بودن آن مرد با امام علی نقی بوده است چون ما ایرانی ها ارادات خاصی به اهل بیت داریم و منصوبینشان را عزیز می شماریم به قول معروف محبتی است داده شده به ما بماند... نمی دانم چه شده که هنوز چند سال بیشتر از مرگ حاج نقی نگذشته که اسم مبارک نقی شده اسباب تفریح شیعیان ساده انگاری است که بگویم این یک اتفاق است و من سوال ام این است چرا شهرام و پرهام و....نشده اند فقط جواد نقی و تقی سکینه رقیه و..... بزرگی می گفت اولین بار زمان شاه بود که تاتری در تهران اسم سکینه را دست مایه طنز قرار داده بود پدر بزرگ می گفت قدیم ترها سر اسم سکینه و رقیه دعوا بود همه افتخار می گردن به سکینه بودن یا رقیه داشتن ..... کلی حرف دارم برای گفتن اما تکرار مکررات است ...ک اما برداشت من این است هنوز عده ای می خواهند عفت سکینه را و حرمت رقیه به بازی بگیرند البته که نور خدا با فوت خاموش نمی شود اما حواسمان باشد که ما مهره بازی این بازی خوردگان نباشیم پی نوشت: اسم ها کودکان نمان شروع خوبی برای مقابله است آنها می خواهند نور خدا را با فوت خاموش کنند فطرس ملک
بسم الله الرحمن الرحیم اهل سیاست هم که نباشی این روزها خبرهای رژه هنجنس بازان در آذربایجان گوش فلک را کر کرده این مردک بی فهم نادان علی اف حیف اسم علی عمر اف نمی دانم چی فکر کرده این بی حیا برای آخرتش آتش جمع می کند البته سیاسیون خوب پشت پرده این بازهای کثیف اسرائیل را می داند که بازی از چه قرار است و اسرائیل چه نقشه ای برای کشور مسلمان آذر بایجان در سر دارد بماند قصد تحلیل ندارم اما طرف حرفم با این به اصطلاح رو شنفکران داخلی است که این جور بی منطق سنگ غرب و ارتباط با غرب را به سینه می زنند حالا و روز این کشور مسلمان را ببین که به کجا کشیده شده کمی تامل همه چیز را روشن می کند یا اولی البصار فاعتبروا ... پی نوشت: خدا را شکر مرا از محبین مروجین عمل شنی لواط قرار ندادی انسان لجوج کور دل در برابر لواط هم استدلال دارد حالا هی بگو رابطه با غرب چه بدهیم چه بگیریم مرتیکه لشگرراه انداخته روبروی سفارت ایران فکر کرده خبری شده می خواهد به جنگ نائب امام بیاید زهی خیال باطل از پدر بی پدرت اسرائیل بپرس ولی مان کیست سربازان ولی ما خامنه ای خاورمیانه را بر سر انگشتان دستشان می چرخانند چه برسد به حضرت ماه فطرس ملک
وقتی دلم برای حرم بی بی تنگ شود لنگ کسی نمی مانم شده برای چند ساعت هم شده می روم و میایم کلی مخ اهل بیت را زدم تا راضی شد وسط این همه مشغله بیاید برویم زیارت کسی که زیارت با معرفتش بهشت را واجب می کند .

اول جمکران رفتیم چه فضای بود کلی صفا کردیم .خیلی برای مذاکرات سوم خرداد دعا کردم یاد امام روح الله به خیر می گفت ما ملت گریه سیاسی هستیم .یاد مسجد سهله افتادم یاد مسجد کوفه .کربلا مبر زیادم .......
دو ساعت مانده به اذان وارد حرم شدیم و از هم جدا شدیم اول یک دل سیر برای علمای اسلام فاتحه خواندم دلم کلی ذوق رده بود خاطرات گذشته حال یک روز با خدا دلم را جلا میداد هر بهانه ای بک عکس یک مینا کاری خلاصه هر بهانه چشم را بارانی میکرد زیارت نامه را خواندم السلام علی آدم صفوه الله......
حرم شلوغ بود اما با صفا یاد کربلا می اندازد مرا حرم بی بی جان ما...
تمثال مبارک البعد محمد تقی بهجت فومنی را زیاد همه جا بر در دیوار نصب کرده بودند خلاصه آن شب ما مهمان بود به مجلس سومین سالگرد این فنای در خدا....
زیادتر جلو برم منتقد بزرگ وبلاگ محکوم می کند به چه و جه ما را
پی نوشت:
خاک بر سر کسی که برای پارک رفتن وقت بگذارد به زیارت نرود
البته بگم اون باید دلش تنگ شه که ببردت
فطرس ملک
بسم الله الرحمن الرحیم پست قبلی را جناب مستطاب موسوی نوشتند می خواهم من هم در مفهوم مخالفش بنویسم پسری از اهالی نجف آباد اصفهان ،فقیر بود اما غنی ساه بود اما زیرک....... او هم عاشق شد اما یارش بد عشوه میکرد ..... خوب حق هم داشت یارش احد بود صمد بود لم یلد بود وووو اما احمد قصه ما عاشق بود و خوب می دانی عاشق را برخی بیماری می داند .... آری کاظمی بیمار خدا بود و جز با وصال به معشوق ارام نداشت.... احمد به جای چمن زار به شوره زار جنوب رفت و به جای خوابیدن جنگیدوووو با این همه تلاش باز یار پا نمی داد .... اما احمد قصه ما بیمار است و بیمار باید به طبیب برسد هر جور که هست.... آنقدر صبر عمل عشق را تکرار کرد که به معشوق اش رسید و نام اش شد شهید احمد کاظمی پی نوشت: دوست دارم مثل شهدا برداشت کنم خدا ناز دارد :میان عاشق و معشوق فرق بسیار است چو او ناز نماید شما نیاز کنید فطس ملک
شاید گاهی اوقات از درونت احساس تنهایی کرده باشی و از آن رنج ببری وناگاه یه فکرایی یا آرزوهایی توذهنت میاد که بوسیله آن تنهایی ات را پر کنی . چند وقت پیش داشتم داستان دخترپادشاهی رو می خوندم که عاشق چوپانی شده بود اما پدر دختر با این وصلت مخالف بود وهر کاری کرد نتونست او را از نظرش پایین بکشد بنابراین بخاطر آبرو سلطنتش جوپان را به قتل رساند و همچنین دخترش را از شهر بیرون کرد این دختر همانطور راه رفت و رفت که شب فرا رسید و دختر از خستگی بر روی علفزاری افتاد و به یاد عشقش مدهوش شد. شیطان با فانوسی از دور به اونزدیک شد چراغ را خاموش کرد واز چگونگی عشق او پرسید. دختر تنهایی اش را گفت وشیطان گفت : این تنهایی را همان روز ها که با معشوق همراه بودی داشته ای وبه بهانه تامل در عظمت عشق به تنهایی پناه آوردی در حالی که عشق تو عظیم نبود وتونام جوان را فاش کردی ودر ادامه شیطان از عصیان خود می گوید و... قرض من از بیان این داستان این است که ما می خواهیم این دل را با شهوتی مکرر وبوسه هایی شیرین مشغول کنیم که این کاری است که به بن بست میرسد . این دختر بر فرض اینکه هر روزش را با چوپانی محبوب پر کند باز وجود او سرشار نمی شود واین فقط گوشه ی دل اوست مگر این دختر میتواند با چوپانی محبوب تا همیشه از تنهایی نجات یابد. دل آدمی بزرگتر از این زندگی است واین راز اوست او چیزی بیشتر از تنوع وعصیان را میخواهد .
بسم الله الرحمن الرحیم وقتی حواله بشود روضه گوش کنی دیگر عالم وادم دست به دست هم بدهند تو باید بارانی شوی نمی دانم پدری یا پسر که این را می خوانی .. اما بخوان و بگو چه جرم شش ماه حسین علیه السلام چه بود کبوترسفیدم وقتش پر بگیری با این لبای زردت زخمی تر از کویری :قرار نبود کسی کشته شود قرار بود بچه ای سیراب شود قرار بی قرار شد و تنها صدمه اش را حسین علیه السلام دید.. من هنوز این معما برایم حل نشد که چگونه رباب ارام شد.... کربلا جاریست ..... فطرس ملک
امام زمان(عج) با ترس حکومت خودشان را اداره نمیکنند، ولی یکی از ارکان حکومت حضرت ترس است · انسان استعداد ترسیدن دارد و باید مراقب بود که از این استعداد استفاده نابهجا نشود. حتی آدمهای خوب هم برای رسیدن به اهدافشان نباید از ترساندن دیگران سوء استفاده کنند. اگر اولیاءخدا میخواستند دیگران را از خود بترسانند، کارشان خیلی راحتتر پیش میرفت. اگر چه همیشه ترس و رعب از اولیاء خدا در دل دشمنان بوده است، ولی دشمنان میدانند که اولیاء خدا در چه شرایطی مأمور به سکوت هستند و در این شرایط از انجام هیچ کاری نمیترسند، اما در شرایطی که احتمال غضب ولی خدا را میدهند، به شدت میترسند. · امام زمان(عج) با ترس حکومت خودشان را اداره نمیکنند، ولی یکی از ارکان حکومت حضرت ترس است. ترساندن در مسائل حکومتی ابعاد پیچیدهای دارد. اینکه حضرت چه کسی را میترسانند و چه کسی را نمیترسانند؟ در چه زمانی میترسانند و در چه زمانی نمیترسانند؟ افراد از چه چیزی ترسانده میشوند و از چه چیزی ترسانده نمیشوند؟ مسلم است که دشمنان حضرت از ایشان میترسند و بسیاری از مشکلات به همین وسیله حل میشود. علت اصلی ترس دشمنان از امام زمان(عج)، شدت صلابت، عقلانیت و اوج محبت و ارادتی است که یاران حضرت به ایشان دارند. اگر ترس ملتها نبود، طاغوتها به هیچ وسیلۀ دیگری نمیتوانستند بر دنیا حاکم شوند · امروز با توسل به ترس است که اقلیتی توانستهاند بر دنیا حاکم شوند واگر نبود ترس ملتها، با کمک ابزارهای دیگری از قبیل قدرت، سیاست، علم، تکنولوژی و ...، ایجاد چنین حاکمیتی ممکن نبود. در روایات هم از ترس به عنوان مهمترین عامل تسلط دیگران یاد شده است: رسول اکرم(ص): ما سلّطَ اللّهُ على ابنِ آدَمَ إلاّ مَن خافَهُ ابنُ آدَمَ، و لَو أنّ ابنَ آدَمَ لَم یَخَفْ إلاّ اللّهَ ما سَلّطَ اللّهُ علَیهِ غَیرَهُ و لا وُكِلَ ابنُ آدَمَ إلاّ إلى مَن رَجاهُ ، و لَو أنّ ابنَ آدَمَ لَم یَرْجُ إلاّ اللّهَ ما وُكِلَ إلى غَیرِهِ (میزان الحکمه/حدیث5486). خداوند بر آدمى مسلّط نكرد مگر كسى را كه آدمى از او مىترسد . اگر آدمى از كسى جز خدا نمىترسید، خداوند جز خود كسى را بر او مسلط نمىكرد . و آدمى واگذار نشد مگر به كسى كه به او امید بست . اگر آدمى جز به خدا امید نمىبست، به غیر خدا واگذار نمىشد. امام حسن عسگری(ع): احتیاط بیش از حد، ترس است · عدهای ترس خود را با این عبارت که «من احتیاط میکنم»، پنهان میکنند ولی احتیاط مقداری دارد و بیشتر از آن ترس است و پسندیده نیست. امام حسن عسگری(ع) میفرمایند: «إنّ للحَزمِ مِقْدارا ، فإنْ زادَ علَیهِ فهُو جُبْنٌ» (میزان الحکمه/حدیث3881) دومین ترس مذموم در قرآن، ترس از سرزنش سرزنشکنندگان است · غیر از ترس از مسخره شدن، ترس دیگری که در قرآن هم مطرح شده و اهمیت فوقالعادهای دارد، ترس از سرزنش سرزنشکنندگان است. سرزنش با تمسخر این تفاوت را دارد که تمسخر از راه دور است ولی سرزنش از راه نزدیک است. در مورد نترسیدن از سرزنش دیگران، قرآن میفرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ؛ اى كسانى كه ایمان آوردهاید، هر كس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمىترسند. این فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد مىدهد، و خدا گشایشگر داناست.» (سوره مائده، آیه54). · امیرالمؤمنین علی(ع) خود را از قومی معرفی میکنند که اهل ترسیدن از سرزنش سرزنشکنندگان نیستند و صفات برجستهای را در وصف این افراد ذکر میکنند: «إنّی لَمِن قَومٍ لا تَأخُذُهُم فی اللّهِ لَومَةُ لائمٍ، سِیماهُم سِیما الصِّدِّیقینَ، و كلامُهُم كلامُ الأبرارِ......لایستَكبِرونَ ، و لایَعلُونَ، و لایَغُلُّونَ ، و لایُفسِدُونَ(میزان الحکمه/حدیث/10365). · حمایت از کسی که در راه خدا سرزنش میشود، را خود خدا برعهده میگیرد. حضرت علی(ع) میفرمایند:لا تَخافوا فی اللّهِ لَوْمَةَ لائمٍ ، یَكْفِكُم مَن أرادَكُم و بَغى علَیكُم(میزان الحکمه/حدیث5494).در راه خدا از سرزنش هیچ نكوهشگرى مترسید، كه او شما را در برابر هر كس كه بخواهد به شما گزندى برساند و ستمى روا دارد، محافظت مىكند. نترسیدن از ملامت دیگران، یکی از سه رکن کامل شدن ایمان · در روایت دیگری نترسیدن از ملامت دیگران، یکی از سه رکن کامل شدن ایمان معرفی شده است. پیامبر اکرم(ص): ثلاثةٌ مَن كُنَّ فیهِ یَسْتَكمِلُ إیمانُهُ : رجُلٌ لا یَخافُ فی اللّه ِ لَوْمةَ لائمٍ ، و لا یُرائی بشَیءٍ مِن عَمَلِهِ ، و إذا عَرَضَ علَیهِ أمْرانِ أحدُهُما للدُّنیا و الآخَرُ للآخِرَةِ ، اخْتارَ أمرَ الآخِرَةِ علَى الدُّنیا(میزان الحکمه/حدیث1419). نترسیدن از سرزنش که در کنار دوری از ریا و ترجیح دادن آخرت ذکر شده، حکایت از اهمیت ویژه این صفت دارد. · امام باقر(ع) در توصیف امام زمان(عج) به این که ایشان از سرزنش سرزنشکنندگان نمیترسند، اشاره میکنند: یَقومُ القائمُ بأمرٍ جدیدٍ، و كتابٍ جدیدٍ، و قضاءٍ جدید ، علَى العَربِ شدیدٌ.... و لایأخذُهُ فی اللّه ِ لَوْمةُ لائمٍ(میزان الحکمه/حدیث1340).
آخرین پست ها